محمد رضا واليزاده معجزى
145
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ترتيب داد كه ايلخانى و دو پسر او نيز به اتفاق رجال اصفهان براى تماشا دعوت شده بودند . مشق رژه تمام شد و ايلخانى و پسرانش همراه ظل السلطان به عمارت دولتى رفتند . نزديك غروب ظل السلطان به ايلخانى گفت : " شما با مشير الملك به دفتر برويد و درباره كارهاى خوزستان مذاكره كنيد . سپس به پسرانش اسفنديار خان سردار اسعد ( جد عليا حضرت ثريا ) و حاج على قلى خان گفت : " شما هم به منزل بنان الملك برويد " . دو برادر به منزل بنان الملك رفتند و هنوز مشغول صحبت نشده بودند كه زنجير بزرگى آوردند و آنها را به زنجير كشيدند . به قول حاج على قلى خان سردار اسعد همان شب ايلخان را به قتل رسانيدند و صبح روز بعد شهرت انداختند كه ايلخانى سكته كرده . آنگاه جنازه آن مرحوم را با جلال و احترام در تخت فولاد در تكيه مير دفن كردند . ظل السلطان پس از به خاك سپردن ايلخانى محمد حسين خان را پيش پدرش امامقلى خان و عمويش رضا قلى خان ( برادران ايلخانى ) فرستاد و ضمن ابلاغ حكم ايلخانىگرى و ايل بيگىگرى به آنها اخطار كرد كه مسئول امنيت بختيارى هستند . امامقلى خان ايلخانى تا سال 1305 كه تاريخ خروج اسفنديار خان از زندان ظل السلطان بود ، ايلخانى بختيارى بود و چون در خلال اين مدت امامقلى خان به زيارت خانه خدا مشرف شده بود ، به حاج ايلخانى معروف گرديد « 1 » . مرحوم حاج ميرزا پرويز خان « 2 » بابادى كه يكى از شعرا و نويسندگان بنام زمان خود بوده و در دستگاه ايلخانى سمت نديمى و منشىگرى داشته ، اين شعر را در تاريخ فوت ايلخانى سروده است : در هزار و سيصد هجرى كه يكسالش كم است * ايلخانى مرد و ما را از غم او ماتم است آقاى سرهنگ اوژن اخيرا تاريخ ارزندهاى براى بختيارى نوشته و در آن كتاب در پيرامون كشته شدن مرحوم ايلخانى تحقيقاتى كرده و در مورد دفاعيات ظل السلطان كه خود را آلت قتل دانسته و گفته است ناصر الدين شاه او را به اين كار مجبور كرده ، نوشته است : « 3 » " فراموش نشود
--> ( 1 ) . نگارنده اين دفتر سالها قبل در يكى از كتب كه نام آن را به خاطر ندارم ، چنين خواندم كه ظل السلطان حسينقلى خان ايلخانى را به شام دعوت كرده و بعد از صرف غذا فرمان قتل او را كه شاه امضاء كرده بود ، نشانش داده و او را در بين خفه شدن و سم نوشيدن مخير ساخته بوده و ايلخانى بعد از ايراد نصايحى راجع به خوددارى از اجراى اين دستور بالاخره شربت و يا قهوه مسموم را نوشيده و فوت كرده بود . ( 2 ) . شرححال و نخبه اشعار اين اديب را سركار سرهنگ اوژن در كتاب تذكره شعراى بختيارى آوردهاند . ( 3 ) . ظل السلطان در اظهار ندامت به قدرى مبالغه كرده كه مىگويد : " در اين سفر تهران يك بدبختى دچار شد كه تا دامن